سلام...

خیلی وقته نیستم

تازه از کربلا اومدم و سوغات زیاد دارم اما حیف که نه حالی مونده و نه وقتی برای نوشتن

به هر حال...

این تحفه ناچیزم دوباره برای امام رضا...

                                          هوالرئوف

قبل خلقت که کنار پدرت بودي تو

به ملائک همه گفتند که مسجودي تو

روي آئينه نوشتي که کرم يعني چه

پس مشخص شد از اينجا پدر جودي تو

چه رئوفانه نوشتي که بيايند همه

پس پناه دل سرگشته و مردودي تو

در کنار حرمت هرکه گدا شد شاهست

کي ضرر ميکند او چون که فقط سودي تو

واقعا رفتن حج سخت شده آقا جان

پس براي فقرا معبد و معبودي تو

تازه از کرببلا امده ام اماباز

ميدهي برگ براتم به همين زودي تو َ

سلام...

تبلیغ نکردم...

دعوت هم نکردم...

دارم میرم کربلا...

همین...

خوبی ُبدی دیدین حلال کنین...

در پناه چادر عالم گستر بی بی باشین...

یاحق.

هوالقدیم




شاید راست میگفتش که...:
عرصه شطرنج رندان را...
ولش کن...
یه مدتی نیستم...
دعا کنید...
سفرم پرخطره.
این حبه از امام رضاتقدیم به روح مادرم.


یک گوشه حیاط طبرسی نشسته ام
بی ذکر حق و یاهویم اینجا نمیشود
زل میزنم به گنبد و هی پارس میکنم
آقا مگر که ضامن سگها نمیشود
من کلب آستان توام یا علی مدد *
این جمله جز به درگهتان جا نمیشود
هر شب کبوترانه فقط پرسه میزنم
اینجا بدون روضه مصفا نمیشود
هر صحن و،حوض و،جوشش فواره های آب
بی ذکر مشک پاره سقا نمیشود
ای چرم پاره پاره قرارت کجاست مشک
حیسیتم ...بدون تو اصلا... نمیشود
یک جرعه محض خاطر شش ماهه حفظ کن
بی معرفت مقابل مولا نمشود
من دست خالی و همه خیمه منتظر
این تن بدون ابرو بر پا...نمیشود
آقا حکایت از تو و صحنت کجا کشید
این دل بدون گریه که شیدا نمیشود
گنبد طلا و گنبد سلطان کربلا
گویا که زخم کهنه مداوا نمیشود
_____________________________________________________________________________
*اشاره به یکی از در های ورودی صحن قدس که روش نوشته شده.
برای همتون دعا کردم تو حرم اقا ...
پس دعا کنید .

غزل امام زمان

هوالطیف

سلام...

فکر کنم ایراد داشته باشه چون وقت ندارم میذارم دوستان قضاوت کنن...

منتظرم...

 

تورا هرگز ندیدم من ولیکن دوستت دارم

تمام آرزوهایم شدیدا دوستت دارم

خدا را خوش نمی آید کمی هم فکر مارا کن

رفیق کودکی هایم من اصلا دوستت دارم

اگرچه با تو بد کردم زحرفت هم گذشتم لیک...

جدا از کار وکردارم که جمعا دوستت دارم

تو از جنس خدا هستی من از جنس گل و آبم

کنارت دست و پا گیرم وذاتا دوستت دارم

نمازم را بسوی تو بجا می آورم هرشب

من این دیوانگی ها را...اساسا دوستت دارم

تو درخون و رگم هستی دو چشمم،دست و پاهایم

تورا با عضو عضو خودعمیقا دوستت دارم

خطاهایم زیاد از حد تو را آزرده خوب من

 بدل آقا نگیری چون اقلا دوستت دارم

تو و مردانگی هایت ومن با اشتباهاتم

رفیق وقت تنهاییم،قلبا دوستت دارم

 

اتمام حجت...

هوالشهید

با خون مینویسم تا بدونن که جدیه و سهل انگاری

مساوی با...

امام مارو مامور به وظیفه کرد نه نتیجه...

پس به وظیفه عمل کردیم....

حالا هم طوری نشده شیخ...


آقای رئیس جمهور...

برای ما فرق نمیکنه که اصولگرا باشی یا اصلاح طلب یا...

ما چشممون به دهن آقاست...

پوتینام واکس زده و آماده اس...

سر بند زرد یازهرام روی قرآنه هنوز...

لباس چریکام منتظر خونی شدن...

پس مواظب باشید که خدای نکرده...

اگه گوشتو واکنی صدای غرش بچه شیرای امام خامنه ای داره به گوش میرسه...

حجت تمام ...

والسلام.

میثم تمار امام خامنه ای (مدظله العالی)


                   هوالعلی


سلام...

ماه رجبه...

ماه خدا...

ماه وصال عاشقا...

دلیل این حرفم هم تولد...،تبین...،ظهور...،جلوه...

یاهرفعلی که به معنای ایناباشه...

اره قشنگ ترینش همون تولده...

یادش بخیر...

                همه میگن ماه رجب ماهوصال عاشقاس

                دلیل این حرفشونم تولد شخص خداس

خلاصه این که هرکس با هرتوان وکاری که بلده ببضاعة مزجاة داره طریق بندگی طی میکنه و منم بایه کار جدید...

بخونید نظر بدید که واقعا منتظر نظرات انتقاداتم...

  نجف،بلادخدا،ساعتی پس ازخلقت...

  گزارش آمده اینجا هوا علی وارست

  پس از حضور،علی سجده راسزاوارست

       ملک،ملک همه در انتظاردیدارست

فشارخیل ملک درکنار دربارست

سعودنرخ علی،شأن آیه رحمت

رسیده حکم خداوندازسخنگویش

مسیرسجده ازین پس به طاق ابرویش

وحبل محکم الله تارگیسویش

اموروکارخداباتوان بازویش

میان پخش خبر،مثنوی،غزل فرصت

تولدتوظهورعظیم ربانیست

شبیه آمدن بچه ای به دنیانیست

تولد تو دقیقا تمام واقعه است

وبودن تو دلیلش حضورفاطمه است

حدیث قدسی لولاک راسند کردم

وسر خلقت حق راچنین بلد کردم

خدا به عشق شما یک دقیقه خندیده

تورابرای خودش،ازخودش پسندیده

تعین همه اسم و رسم اوهستی

وروشنایی آبی که دروضوهستی

تودرصفات خدا غرق،یاصفت غرقت...؟

تمام خلق خداجو،خداصفت غرقت

نه درمکان و زمان میشودتورا گنجاند

نه میشود که بیان کردو هی قلم رقصاند

*((توان بتی که پرستیدنت خطائی نیست

وگرخطاس مرا ازخطا عبائی نیست))*

که ازحرارت عشق شما تبی دارم

واز شراب طهورت عجب شبی دارم

جنون و رقص و دف وذکرحق ویا هویم

در اوج مستی ام اما علی،علی گویم

علی ولی و علی والی وعلی والا

همیشه سجده من سوی مرقد مولا

همیشه ذکر لبم لاشریک و یاسبحان

چکیده خون سرم روی تیغه زنجان

شرار مستی ام از یک نگاه تو مولاس

نه از حرارت انگور وباده خرماس

پیاله می من ذکر یاعلی دارد

جنون حدود وسیع هم و غمی دارد

دلم دوباره هوای ولایتم کرده

زمین مادریم پرحکایتم کرده

دراوج مستی ام ویادکربلا دارم

من از فراق حسینت چه ناله ها دارم

واز فراق حرم سینه ام پر از دردست

سفارشی بکن آقا حسین جوانمردست

زمان پخش خبرشددوباره باسرعت

خلاصه خبراینکه فقط علی شاهست

مسیرخط کشی ومستقیم الله ست

هر آنکه در خط اونیست گیج و گمراهست

واوهمیشگی ودائمی،خداتا هست

فدای عزت وتاج وصلابت وشوکت

وبخش آخرپخش چکیده اخبار

...اگرجنون سرمن را نزد شبی بردار...

اگر ضمیمه نشد در اداره این آثار

خبرگزارجنون با تخلص (تمار)

--------------------------------------------------------------

*این تضمینی از شعر استادگرانقدرو برادر بزرگوارم فاضل نظریه...

هوالهو

سلام.

تولد امیرالمومنین نشد کاری ارائه بدم ایشالا جبران میکنم...



سکوت کل جهان اضطراب سر آمد

تمام قامت توحید مستمرآمد

بگو به کل جهان حی جلوه گر آمد

ونورحضرت ارباب در بشر آمد

خداشبیه توسیزده بدل دارد

تمام جلوه یاهو ویاصمد آمد

وفرق واحد ویکتائی احد آمد

بیان معنی الله مستند آمد

ورمزابجدالله،بی عدد آمد

رفاقت منو تو قصه از ازل دارد

تمام شش طرف کعبه ات خدا دارد

کتاب معرفتت آیه ها جدا دارد

پیاله می تو ذکر ربنا دارد

و طعم باده ات انگور کربلا دارد

فقط بلای شما مزه عسل دارد

واذن گفتن از تو فقط غزل دارد

بجز بلاغت الله در توانش نیست

بگوید ازتو...کسی تاب این عمل دارد.؟

تمام فلسفه و حکمت وجودی تو

همان که مدحت او واژه لم یزل دارد

حسین مصغر اسم حسن،به تعبیری

تو لاهی اول اسمت دوحرف (ال) دارد

                           

                                                   یاهو...

هو النور

اینم تحفه امسال ما..

تمام سر وجودی وجود مادرمان

تمام خلق خدا در سجود مادرمان

هر آنچه هست،عدم،در نبود مادرمان

خدا همیشه به گفت وشنود مادرمان

نشانه های خداوندی توسرتا سر

نمیشود که بیان کرد،انچه مقدور است

فقط همین دوسه جمله،هر آنچه مشهور است

تو از وجود خدایی که با تو محشور است

تمام قامت تو نورو جنس او نور است

تو از وجود علی از وجود تو حیدر

توان همقدمی باتو را علی دارد

نماز سوی تو در سجده (یاعلی) دارد

تو قبله ای وعلی با شما علی دارد

و قبله تو فقط تا خدا علی دارد

عجب مغازله ای بین این زن و شوهر

تو در کنار علی عاشقانه ها داری

برای خود زعلی هم ترانه ها داری

برای خلقت ماهم بهانه ها داری

تو در حسینیه ات بی کرانه ها داری

غزل نوشته برای تو سوره کوثر

خدا نوشته تو را لحظه حظور خودش

بنانهاده تورا موقع ظهور خودش

تو در مسیر خدا شارع عبور خودش

ودر بیان تو این بس تورا زنور خودش...

سپس صدا زدتان با صدای خود مادر...

تمام پیکر عشقی،ترانه نابی

دلیل گریه در چاه مرد بی تابی

تو حس و شور غزل زیر نور مهتابی

تو مادر همه سینه زنان اربابی

بلد نبودم ازین واژه ها تورا بهتر

تو صبح محشر ازان نامه اسم میخوانی

نمیشناسیم...؟اسم مرا که میدانی...؟

اگر که نوکر خود خانه زاد میدانی...

مرا ببر به حرم یک غروب بارانی

تو مادر منی و این عقیده ام باور...

هوالفاطر

بانوسلام...

خجالت از گفتن لفظ مادر دارم اما...

فرزند هرقدر هم که ناخلف باشد...

مادر اورافراموش نمیکند...

.....

تو این محبت عالم گیر بی بی ...

دوباره منم بازی...

دلم واسه شعر گفتن خیلی تنگ شده بود ولی حیف از مورد تائید نبودن...

انشاءالله اگه توفیق بود این فاطمیه ماهم نوکری میکنیم...

این دوتا شعر باشه تحفه من محضر حضرات...

بسم الله النور

وقتی کفن آماده میکردم برات

پیچیده میشد در سرم زهرا صدایت

لبخند روز اولت،روز عروسی

گفتی که جان عالمی مولا فدایت

قول قرارت راچرا از یاد بردی؟

گفتی که می آیم همیشه پا بپایت

بی بی هجده ساله ای ام ابیها

هم مادر پیغمبر و هم مرتضی یت

هی خاطرات زندگی در پیش چشمم

لبخند تو یک سو و یک سو های هایت

از آن غروبی که رسیدی دیر خانه

افتاده به لرزه صدای مجتبی یت

دیگرچرا وقتی که می ایم به خانه

فضه چرا وا میکند در را بجایت

زهرا سه ماهی میشود حیدر ندیده

یک لحظه حتی پرتوئی از خنده هایت

زهرا چرا صورت گرفتی زیر چادر

خس خس چرا افتاده زهرا در صدایت

دیگر تقلا کردنت پهلو به پهلو

جانم بلب می آوردحال وهوایت

سه ماه عزاداری واین گوشه نشینی

بسترنشینی،گریه هایت،یادعایت

حالا بدستم ترمه و یک ذره تربت

باید چگونه سر کنم با بچه هایت

.

.

.

میدوزد این چشمم خودش را تا همیشه

بر میخ و در،دیوارو گاهی هم عصایت

این خاطراتتتا همیشه در سرم هست

وقتی کفن آماده میکردم برایت

 

هوالنور

بازی ما پیدا و ناپیداس برخیز

این بازی پست همین دنیاس برخیز

دیگرتوانم تاق شد اتش گرفتم

چشمان خود واکن علی اینجاس برخیز

انگار لج کردی اقلا حرکتی کن

جان آمده بالا دم لبهاس برخیز

رحمی کن و زهرا نگاهم کن دوباره

جبران این لطف تو پابرجاس برخیز

انگار که بامرتضی هم قهر کردی

ای انکه اشکت وسعت دریاس برخیز

یک لحظه خب حرف مرا هم خوب بشنو

زهرا تحمل کن خدا با ماس برخیز

تقدیم به ساحت ربانی وجه الله...

این شعر کلماتش کهن چون خودش هم کهن ومال چند سال پیش من اینجوری دوستش دارم  چون منو یاد کسی میاندازه

از روز ازل رو به جمالی بنشستیم

عهدی که به قید سرخود بود ببستیم

تیغی بزدیم برسر خود بهر خراجی

از عشق به ارباب همه تیغ به دستیم

از رقص سماء وهیجانی که به دل هست

زاهد تو مگو چیست که ما این همه مستیم

ما قبله مان سوی حسین است الا شیخ

گو محتسبی حکم دهد باده پرستیم

ما شیعه تمار همه دار بدوشیم

در سایه نخلیم وبیگانه زهستیم

این وصف نشاط وحرکاتی که به دل هست

از مکتب دینیست که بی آن همه پستیم

گو جمع شوند عاشق ومعشوق و همه خلق

ما قوم جنونیم و سر دار الستیم


هو الفاطر

بانو سلام...

عیدت مبارک...

دلم براتون واقعا تنگه...

اینم عاقبت بی توفیقیه...

انشاءالله بروز میشم...

یاحق...


هو الفاطر


به ياد مادرم


دوباره وقت تو شد دل هواي غم كرده

هواي باده خوري با تو اين دلم كرده

به ياد مادر مرحومه ام كه او امشب

به ياد عطر حرم چاي سيب دم كرده...


بسم الله نور

زمان فراهم مستی و باده نوشی شد

زمان آمدن مرد می فروشی شد

برای شیعه،فقط وقت رستگاری بود

میان خانه مولا هوا بهاری بود

در ازدهام ملائک میان کوچه تان

نزول میشود آیات سوره باران

اذان امدنت راشنیدم انگاری

زصوت ولحن غزل وار جبرئیل آری

تو آمدی و در این خانه شور معنی شد

ورق ورق همه آیات نور معنی شد

تو استناد جداگانه مباهله ای

وبهترین خدادر همین مغازله ای

که جود و فضل و کرا ماتتان مثل شده است

واز سخای شما مثنوی غزل شده است

به حرم جاه تو یا ذو الجلال والاکرام

عروض و قافیه و واژه لم یزل شده است

همین که آمدی از این حضور لاهوتیت

به کام مادرتان زندگی عسل شده است

ولحظه ای که نشستی بروی دست علی

تمام آینه ها محو این عمل شده است

قیامتی شد و عالم فقط تماشا کرد

که چشم تو به دل مرتضی چه غوغا کرد

تو را گرفت و کمی عاشقانه ها فرمود

و در سیاهی چشم تو عقده ها وا کرد

کمی برای تو از آخر قضیه سرود

واز دو چشم تو غربت نوشت و معنا کرد

کنار چشم تو یک گوشه ای در آن کوچه

نشست روضه گرفتید و یاد زهرا کرد

یا رقیه بنت الحسین.....

                                                         بسم الله نور


اری برای گفتن این شعر لازمست                                برهم زند قواعد خود را عروض مست

هرواژه آمدوسرجای خودش نشست                            امشب برای گفتن از او ذکر لازمست

                                           ذکر لبم  همیشه هوالله بوده است

فرمودعمه اش که چه این چهره اشناست                      گویا که اجتماع تمام ستاره هاست

عطری عجیب دارد و این عطر از کجاست                         گویا در این قمات سراسرفقط خداست

                                          اهنگ خلق فاطمه را حق سروده است

شنیدم که از عرش امد ندایی                                       که من خلق کردم دوباره خدایی

   زنور خودم کودک باصفایی                                         بنا کردم از خود دوباره بنایی

                                       بابی برای حاجت مردم گشوده است

عطروشمیم سیب حسین است عطروبوش                    یک جلو ه ای زنورعلی دارد او بروش

    مستان کوی آل علی را سبو فروش                          ای عرشیان واهل زمین وزمان به گوش

                                        این نورسیده شخص خدایش ستوده است

یکدفعه بوسه اش شده رویای عرشیان                              حسرت بدل زدیدن رویش فرشتگان

عباس عاشقانه کنارش چو پاسبان                                  ترسی گرفته جان اهالی اسمان

                                       حتی دل از خدای خودش هم ربوده است                       


شه زاده علی اکبر...

بسم رب الزهرا

هم درمقام و نام و جلالت تو اکبری


هم اینکه درعشیره شماازهمه سری

گفتااگرکه ختم رسالت نمیرسید


حتما تو اخرین نبی هستی پیمبری

وقتی تورا بدست پدر داد مادرت

بوسیدروی ماهت و گفتا که محشری

بایدبرای رزم تو لشکربیاورند

الحق عرب ندیده شبیه ت دلاوری

وقتی لجام اسب کشیدی سوی نبرد

دشمن ندید اکبری یا این که حیدری

دشمن چشیده مزه شمشیر تیز تو

وقتی چو شیر بر صف او حمله میبری

اقا شما کرامتتان هم محمدیست  

حالا شما به کرببلایم نمیبری

صدبار گفته اند و مانیز گفته ایم

اقا غلام دربدرت را نمیخری


بسم رب الفطرس

مژده امد شاعر امشب شاد باش

در میان واژه ها ازاد باش

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

بی مها با سر به دست باد باش

 از خم مو از می چشمش بگو

بت پرستی را تو تا بیداد باش

مدح کن اوصاف او با خون خود

مست باش اهل خدا اباد باش

تیغ مستی دست گیر اماده باش

در ره مستی تو چون مقداد باش

از چه میترسی خدارایاد کن

باده ریزو ذکر هو فریاد کن

فاش میگویم خدا هم مست اوست

اختیارات خدا دردست اوست

هیچ یک لحظه مگو ازشرک من

کار خلقت کارناز شصت اوست

باز محدودش کنم چن واژه نیست

بیکران ها کوجه بن بست اوست

کوچه بازاری بگویم بهترست

کل عالم نوکردربست اوست

عاشقی کن یادی از فرهاد کن

باده ریزو ذکر هوفریاد کن

هیچ بود وهیچ بود و هیچ بود

زودترازروزگارزود زود

عرش حق بود و خدابود وخدا

پس خدا اهنگ خلقت راسرود

کارخلق نور و خلق چهره کرد

 چهره اخر دلش در جاربود

در نگاهش سالها مشغول بود

در همانجا کار خلقت راستود

افرین ها گفت براین خلق خود

کل صفتها به او اعطا نمود

اخر کار انتخاب اسم کرد

گفت نامش را حسین رب ودود

بعد خلقت حضرتش وقتی نشست

کل هستی کرد بر مولا سجود

شر بدمستی خود بنیاد کن

باده ریزو ذکرهو فریاد کن


هرچه بادا باد...

   ما از خم ابروت به توحید رسیدیم

جزرب به پس چهره تو هیچ ندیدیم

رفتیم به مسجد که کمی باده بنوشیم

در وقت اذان زود به میخانه دویدیم

بی نام تو ساقی چه خدایی چه نمازی

مولا زخداوند بدون تو بریدیم

     از کهنه ترین باده وضویی بگرفتیم

در حین نمازیم و همه جامه دریدیم

       مولا،صنما،لات وهبل،حضرت عزی

طرح رختان را بروی مهرکشیدیم

*** 

بیشک که قدیم هستی و تردید ندارم

من هم ولی اللهیم این هست شعارم

ای باده خوش نوش خداوند معظم

ای میوه ممنوعه در قصه آدم

من گرم مناجاتم و درحال عبادت

در رقص سمای توام انگار به حجم



روزمادره اما...

برای وصف تو مادر دلم چه طوفانیست

هواییم من از امشب هوا چه بارانیست

وجای گنگ زبانی چومن که اینجانیست

بدون مادریت آسمان مصفانیست

مقام مادریت راچگونه بنویسم

وازمقام تو ونور ذات لم یزلت

ززندگی قشنگت وعشق بی مثلت

چه کار سخت وعجیبیست گفتن غزلت

به کام خشک قلم رفته مزه عسلت

به بارش آمده چشمان دائما خیسم

پیاله ای که بدستم سپرده لم یزلیست

لبالب از می ناب حضور نام ولیست

واین دل عین دل حضرتت سرای علیست

هوای دور وبرمن برایتان غزلیست

شما طراوت اشکی طراوت باران

مرا بخوان پسرم مادر همه خوبان

بخوان که باتو قلم واژه کم نمی آرد

ورق ورق کلمه،استعاره روی زبان

بخوان مرا که کمی از تو دور تر گشتم

بیاورم ودوباره کنار خودبنشان

که من هنوز ازین کوچه ها گریزانم

کنارتان بنشان روضه خوان شوم پنهان

برای گریه کمی از غروب بنویسم

 برای گریه تان ازکبودی پنهان

وازغرور علی ودیار نامردی

به پای روضه تان جان دهم در این پایان

بدون فن وقانون

سلام

میخوام بدون هیچ قائده و قانونی ...

بدون هیچ فنی و خارج از هر چهار چوبی درد دل کنم...

بعضی چیزا رو نمیشه با شعر گفت ...

شاید بخاطر صراحت کلام باشه ...

 نمیدونم فقط میدونم که شدیدا دلم گرفته...

فاطمیه...

فاطمیه...

دهه دوم هم رو به پایانه ومن...

فکر کنم دیگه رو به گندیدن باشم...

اینقد یه جا موندم...

دلم واسه این شعرم تنگ شده:

دست دردست پرازپینه مادرمیرفت...


کوچه پس کوچه شهر...


کوچه ها تنگ وبه شدت تاریک...


مادری خسته راه...بادوچشمی قرمز...


خسته میرفت ولی...


چند موجودبه ظاهر انسان،عده ای رجاله...،


جلوی راه به انهابستند


....واقعه ناموسیست    ...


اوصبوری کرده،تاهمینجا کافیست.

من درد بیمادری رو چشیدم...

آخ نمیدونی موقع دفن همسر،همسر چه دردی میکشه...

هی به بچه هاش نگاه میکنه...

هی به بدن کفن پوش میگه این رسمش نبود ها...

رفتی...

مرتضای امین

بسم الله الرحمن الرحیم
خسوف کرده چرا بی بهانه ی خورشید

 نشسته از چه دگر کنج خانه ی خورشید

گرفته لرزو ندارد زبانه ی خورشید

عرق کند بچکد دانه دانه ی خورشید

وجای پنجه سرما گرفته گرمایش

چنان که ماه نتابد دگر به شبهایش

گرفته راه عبور نسیم را دیوار

رهانمی کند اورا ززجه ها دیوار

حرارت آمدوهمدست گشته تادیوار

 به قامتش بنشاند نشانه ها دیوار

طراوت از پس آنلحظه بود تنها ماند

شمیم،بعد نسیمش همیشه آنجا ماند

چه قصه ها که نگفتند،مانده در کوچه 

 ووارثان غمش را نشانده در کوچه

چه روضه هاکه نخواندند،مانده درکوچه

وجبرئیل خودش رارسانده در کوچه

امانتی پیمبرنشسته روی زمین

خدا چه آمده بر قلب مرتضای امین



قبل از هر چیز لازمه که ایام  شهادت مادرم

رو به همه ارادتمندان این طایفه تسلیت بگم 

و بگم که :

شهادت مادرم فاطمه افسانه نیست...

/font 4

خاطره

نشسته بود کنار دری ترک خورده 
دری زدوده آتش تمام لک خورده

مرور خاطره ها را برای خود میکرد
به زخم قلب غریبه کمی نمک خورده 

نگاه خیره اوباگلایه از این که
چرا به قامت این در،چرا کتک خورده

همیشه پیش دو چشمش به حال تصویر است 
حرارتی که به بالین شاپرک خورده 

و راز مادر و کودک،دوشنبه بعد از ظهر
و رد ضربۀ یک پنجه روی فک خورده
 
و پیش بینی این ضربه را نمیکرده 
به وصف حادثه از ضاربش کلک خورده
 
تمام حادثه ها را مرور باید کرد
بشین به پای همین در، در ترک خورده

شرمنده ام خانوم

  میترسیدم که یه روزی دنیا باعث بشه از عالم شعر ونوکری مولا دور بشم اما...

آمد به سرم از انچه میترسیدم ...

اینم تحفه ناچیز تقدیم به حضرت صدیقه طاهره ...

شاید که به آرزوت زهرا برسی 

یا گریه کنی همیشه ویا برسی 

از دست علی خسته ای ومیخواهی

بی وقفه به مرگ با تقلا برسی

فقط به عشق امام حسن برای حضرت قاسم (ع)

آئینه

آیینه تا اجازه میدان گرفت ورفت

گویی که پادشاهی شاهان گرفت ورفت

در لحظه های آخرش از عمه وعمو

قدری نشست واشک فراوان گرفت ورفت

معجونی از حسین وحسن بود ومرتضی

وقتی که رفت هیبت طوفان گرفت ورفت

او شد فناءذات عمو ودر این مسیر

رخصت زشیر مرد دلیران گرفت ورفت

آرام میرودکه ببینند دشمنان

او یک شروع تازه از ایشان گرفت ورفت

او راه کوچه میرود ودر نهایتش

جسمش شبیه فاطمه عنوان گرفت ورفت

از زخم روی پهلوی او مطمئن شدم

با ذکر نام فاطمه میدان گرفت ورفت

سنگی زنسل بغض علی روی سینه خورد

آئینه قطعه قطعه چوباران گرفت ورفت
 

عیادت

بانو سلام سوزش پهلوت بهترست

درد عمیق وکهنه بازوت بهترست

طرح جدید رخت قشنگت گمان کنم

با دانه دانه قرمز یاقوت بهترست

بااتشی که شعله ان قدکشیده است

ازچوب خشک ،اتش باروت بهترست

دروقت بردن بدن ضربه خورده ات

بانو حجاب وپوشش تابوت بهترست

وقتی به جرم گفتن حیدر شکسته ای

بانو قسم که گفتن یاهوت بهترست

بستر نشینیت دل او را شکسته است

پیش علی گرفتن جاروت بهتراست

خواهی خجالتی نشود از شما علی

پنهان کنی بنفشه برروت بهترست


دررثای غربت صبوراهلبیت امام حسن مجتبی(ع)

        صبور...

اخرین مرتبه کی خندیدی..؟


خنده ای ازته دل...ازسراپای وجود...!؟


ازسوبیدای دلت.


چقدرغم داری ؟غربتت تابهکجاست؟


لااقل خانه که برمیگردی...


معذرت میخواهم.


کنجکاوم خیلی.واقعاخنده نکردست هنوز؟


خنده حالابه کنار،ازچه هی میسوزد؟


من شنیدم که قدیم،موقع کودکیش،


اتفاقی جلوی مردمک چشم ترش افتاده.


قصه مادراوست...


عصریک روزبه ظاهرزیبا


همه گفتنددوشنبه ...شاید...


دست دردست پرازپینه مادرمیرفت...


کوچه پس کوچه شهر...


کوچه ها تنگ وبه شدت تاریک...


مادری خسته راه...بادوچشمی قرمز...


خسته میرفت ولی...


چند موجودبه ظاهر انسان،عده ای رجاله...،


جلوی راه به انهابستند


....واقعه ناموسیست    ...


اوصبوری کرده،تاهمینجا کافیست.


که نخندم هرگز،تاکه ساکت باشم.


دروجودم کمکی غیرت هست.


که اگرهست کمی بیصدا دق بکنم


مثل شمعی سوزان،بیصدااب شوم


            وبمیرم ارام.

خداوندنیزه زار

خداوندنیزه زار

برروی نیزه بوداهورای بیقرار
بالای نی نشسته پرازغیرت ووقار

.
بااین که سمت وسوی نگاهش به خیمه بود
اما نگاه او به خدا بود بیشمار
 
.
یک قطره خون قاطی اشکش به پای نی
میافتداز دوچشم خداوند نی سوار
 
.
شب میشدوستاره پی هر ستاره ای
پیداشدندیک به یک ازآسمان دار
 
.
خون وشراروغیرت وتوحیدمیچکد
برخاک خشک وداغ پرازشرشوره زار
 
.
این خاک داغ بسترپاهای زینبست
ازرفتن حسین به گودی همجوار
 
.
تلی که جایگاه نگاهی گرفته است
چشمی که دیده حمله جمع سگان هار
 
.
چشمی که دیده ضربه سیلی وگریه را
چشمی که دیده دختربیچاره درفرار
 
.
چشمی که خشک میشودازگریه زیاد
بایادحال وروزخداوندنیزه زار

غروب


قیامتیست غروبی غریب میبینم
وپیر مردی در ان بی حبیب میبینم

سپاهیان همه بر خیمه ها نظر دارند
تمام لشگریان نانجیب میبینم
 
پس دقایقی از جنگ او میان گود
فتاد وخواهر او روی شیب میبینم
 
مسیح روی زمین بودو مریم انجا بود
برای بردنش انجا صلیب میبینم
 
سه ساله دخترکی را که گرم بازی بود
ولی چه بازی او پر نهیب میبینم
 
برای بردن انگشتری سوغاتی
رغابتیست که ان پر رغیب میبینم
 
فرار دخترک وروسری و دستی را
برای معجر او عنقریب میبینم
 
ونیزه های شکسته میان گودالی
در ان زنی که پی عطر سیب میبینم
 
همین که غافله راهی بسوی غربت شد
بروی نی سر شیب الخضیب میبینم
 
زنی زناقه عریان نگاه سردی کرد
قیامتیست غروبی غریب میبینم


لطفا نقد کنید یانظربدیدچون انتقاده که باعث پیشرفت میشه

بهانه

12/4/1389

برای هرگله ازتوبهانه میجویم

برای این دل پردردشانه میجویم

 دلم گرفته وامروزخوشخیالانه

تورابرای خودم کنج خانه میجویم

 حضورگرم  توراحس نمیکنم اما

چه زیرکانه توراسائلانه میجویم

 به نام حضرت عباس زیرخیمه غم

به خال هاشمی ازاین نشانه میجویم

 نگاه خیس مراگرم انتظارت کن

حریق سبزموبی توزبانه میجویم

 دوباره مثل همیشه توراشب جمعه

توراکنارکمیل شبانه میجویم

 دوباره نیمه شعبان میان جمعیت

چه بچه گانه تورامادرانه میجویم

 هوای چشم ترم چون غروب پاییزست

دلم گرفته توراعاشقانه میجویم

 توراقسم به غروبی کنارنهرفراتش

به کام تشنه توراساقیانه میجویم

 نگاه کن تومرالحظه ای همین ساعات

برای این دل پردردشانه میجویم